سفارش تبلیغ
صبا

:: نوروز و شیعه

ارسال شده توسط بندیر :: 85/12/29:: 4:17 عصر

درود بر شما و بر بندگان شایسته ی خدا

شنیدستم ظهور آن دل افروز    مطابق می شود با عید نوروز
خداوندا مقدر کن ظهورش     سر آید خلق را این ساز و این سوز

... عن ابی عبدالله علیه السّلام قال: یوم النیروز هو الیوم الذی یظهر فیه قائمنا اهل البیت و ولاة الامر ویظفره الله تعالی بالدجال فیصلبه علی کناسه الکوفه و ما من یوم النیروز الا و نحن نتوقع فیه الفرج لانه من ایامنا حفظته الفرس و ضیّعتموه.

بحار الانوار/ج52/صفحه 308

از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمود : روز نوروز روزی است که قائم ما اهل بیت و نیز والیان امر در آن روز ظاهر شود و خداوند او را بر دجّال پیروز گرداند و دجّال را در کناسه ی کوفه بر دار زند. و در هر نوروز ما انتظار فرج داریم که نوروز از ایام ماست، پارسیان آن را حفظ کردند و شما ضایعش کردید.

و اما یا ابا صالح ...
نوروز نباشد چو دگر بار نیایی     ای یار پری چهره ی بی وصف و مثالم
نوروز من آن روز عزیز است که در آن     روشن شود از روی تو پهنای دو عالم

بندیر یوسف



| ارسال به فیس بوک | ارسال به 100 درجه کلوب |

:: زیبا ترین رجز عاشورا

ارسال شده توسط بندیر :: 85/12/4:: 2:0 عصر

درود بر شما و بر بندگان شایسته ی خدا
مطلبی که در ادامه می خوانید بر گرفته از وب نوشته ی « ندبه ی فراق » است و این جانب به جهت تأثیر گذاری بسیار عجیب این مطلب و همچنین به جهت تفاوت دید راوی در آن، آن را در بندیر قرار داده ام تا دیگر عزیزان نیز از آن بهره مند گردند.
همانطور که می دانید رجز خوانی در ابتدای جنگهای تن به تن در میان اعراب رسم بوده است به طوری که حضرت علی اکبر قبل از جنگ در میان دشمن،خود را به این صورت معرفی کرد : انا علی ابن الحسین ابن علی و علی ابن ابیطالب کسی بود که نامش در رجز لرزه به تن دشمن می انداخت. دیگر جنگ جویان نیز با نام بردن از اصل و نسب خویش قبل از جنگ تن به تن یک ترسی در دل رقیب می انداختند و بعد جنگ را شروع می کردند . « و اما دربین شهیدان واقعه عظیم عاشورا شهیدی کم سن و سال نیز هست که اصل و نسب او مشخص نیست . بهتر است حکایت او را عین تاریخ بشنویم ...
ابا عبدالله (ع) زمانی می بینند که در بین کسانی که آمده اند و اذن میدان می گیرند ، نوجوان ده_ دوازده ساله ای هم ایستاده و شمشیر به کمر بسته . آمده خدمت حضرت و اذن میدان می خواهد . گویا پدر این نوجوان از یاران حضرت بوده و قبلاً به شهادت رسیده بوده . حضرت فرمودند تو سن کمی داری ، نرو . حضرت گمان کردند از مادر اذن ندارند ولی نو جوان می گویند که مادرم گفته اند اگر خودت را فدای حسین نکنی از تو راضی نیستم.
تا اینجا از اینگونه صحنه ها اتفاق افتاده بوده و یا تا غروب اتفاق می افتد . اما ببنید مکتب حسین ابن علی چه می کند و چگونه نوجوانان و جوانانی تربیت می کند .
نوجوان وقتی به میدان رفت و خواست خود را معرفی کند ، خود را به نهضت همیشه جاوید حسین پیوند زد . این تیزبینی و دقت  از آنانی که همنفس قاسم ابن الحسن و علی اکبر حسین بوده اند بعید نیست.
آمد در میان میدان ایستاد . در مقاتل از او اسمی نیست و فقط نوشته شده:
و خرج شاب قتل ابوه فی المعرکه

فکر نکنید او رجز نخوانده . او یکی از زیباترین رجزها را خوانده . فریادی زده که هنوز جوانان عالم غبطه او را می خورند .
فریاد زد :

امیری حسین و نعم الامیر                         سرور فؤاد البشیر النذیر
____________________________________________________
خدایا شهادت در راهت را قسمت همه ی ما بگردان...



| ارسال به فیس بوک | ارسال به 100 درجه کلوب |

:: لیک رویت را ندیدم

ارسال شده توسط بندیر :: 85/11/27:: 11:0 صبح

 

روزها از یاد بردم ، شام ها را بی تو مردم ، جمعه ها یک یک شمردم ، لیک رویت را ندیدم.
تا ببینم نور رویت ،  یا نشینم روبرویت ، خون دلهایی که خوردم ، لیک رویت را ندیدم.
تا نفسها تازه گردد ، با نسیم کوی عشقت ، از سر کویت گذشتم  ، لیک رویت را ندیدم.
شمه ای از عشق من بود ، عشق مجنون عشق لیلا ، بی سر و سامان عشقم ،  لیک رویت را ندیدم.
تشنه ی آب حیاتم ، کز سبوی تو براید، جان من رفت از بر من ، لیک رویت را ندیدم..

بندیر یوسف



| ارسال به فیس بوک | ارسال به 100 درجه کلوب |

:: آه از دهر آنگاه که بر مراد سفلگان می چرخد

ارسال شده توسط بندیر :: 85/10/26:: 8:0 عصر

در سنه ی چهل و نهم هجرت ، هنگام شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام ، دیگر رویای پیامبر صدق به تمامی تعبیر یافته بود و منبر رسول خدا ،یعنی کرسی خلافت انسان کامل اریکه ای بود که بر آن بوزینگان بالا و پایین می رفتند.
روز بعثت به شام هزار ماهه ی سلطنت بنی امیه پایان می گرفت و غشوه ی تاریک شب، پهنه ای بود تا نور اختران امامت را ظاهر کند و این است رسم جهان : روز به شب می رسد و شب به روز . آه از سرخی شفقی که روز را به شب می رساند! بخوان « قل اعوذ برب الفلق
» ،که این سرخی از خون فرزند رسول خدا ، حسین ابن علی علیه السلام ، رنگ
گرفته است و امام حسن مجتبی نیز با زهری به شهادت رسید که از انبان دغل بازی معاویة بن ابی سفیان بیرون آمده بود، اگر چه با دست «جعده» دختر « اشعث بن قیس ».

آه از شفقی که روز را به شب می رساند و آه از دهر آنگاه که بر مراد سفلگان می چرخد!

نیم قرنی بیش از حجة الوداع نگذشته است و هنوز ده ها تن از صحابه ای که در غدیر خم دست علی را در دست پیامبر خدا دیده اند و سخن او را شنیده ،که : من کنت مولاه فهذا علی مولاه ...

اما چشمه ها کور شده اند و آینه ها را غبار گرفته است.بادهای مسموم نهالها را شکسته اند و شکوفه ها را فرو ریخته اند و آتش صاعقه را در همه ی وسعت بیشه زار گسترده اند. آفتاب محبوب ابر های سیاه است و آن دود سنگینی که آسمان را از چشم زمین پوشانده ... و دشت ،جولانگاه گرگهای گرسنه ایست که رمه را بی چوپان یافته اند.

....
اینجا دیگر سخن از خلیفة اللهی و حکومت عدل نیست ... . از کوخ کاهگلی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله تا کاخ خضرای معاویه ،از دنیا تا آخرت فاصله بود... با این همه ، اگر پنجاه سال پس از آن بدعت نخستین در سقیفه ی
بنی ساعده ، این بدعت تازه پدید نمی آمد، کار هرگز بدانجا نمی رسید که خورشید تاریخ در شفق سرخ عاشورا غروب کند و خون خدا بریزد... اما دل به تقدیر بسپار که رسم جهان این است! ساحل را دیده ای که چگونه در آیینه ی آب ، وارونه انعکاس یافته است؟ سرّ آنکه دهر بر مراد سفلگان می چرخد این است که دنیا وارونه ی آخرت است!!!...

_______________________________
فتح خون / شهید سید مرتضی آوینی

 



| ارسال به فیس بوک | ارسال به 100 درجه کلوب |

:: راز آفرینش انسان

ارسال شده توسط بندیر :: 85/10/24:: 5:50 عصر

 

« سلام »

آورده اند که خداوند عز و جل بیافرید آدم را و به او فرمود :

وارد شو به زمین و تو جانشین من در زمین خواهی بود.

و احتما لا خواست آدم را از آینده فرزندانش آگاه کند و به او فرمود : در زمین دچار رنجها خواهی شد ، فرزندان تو هابیل و قابیل خواهند بود . قابیل ، هابیل را خواهد کشت و از این زمان رسم آدم کشی باب خواهد شد و انسانیت از میان بندگان من کم کم رخت بر خواهد بست ، البته فرزندان تو در زمین پراکنده خواهند گشت و اقوام و طوایف گوناگون از فرزندان تو به زمین رونق خواهند بخشید . بعضی از آنها با بعض دیگر دشمنی خواهند نمود و به واسطه ی این دشمنی ها که غالبا بر سر کسب ثروت و قدرت است بین آنها جنگها در خواهد گرفت و خونها به حق و نا حق بر زمین خواهد ریخت. از فرزندان تو کسانی را منتخب خویش قرار خواهیم داد و آنها را به سوی مردمانشان خواهیم فرستاد تا آنها را با حقیقت هستی آشنا کند و برای آنها بشارت دهنده و بیم دهنده باشد .

بعضی از این اقوام فرستادگان ما را خواهند کشت و به راه راست نخواهند گروید و بعض دیگر آنها را گرامی خواهند داشت .
و ما 124000 پیغمبر و پیغمبر زاده بر فرزندان تو خواهیم فرستاد تا آنها را به راه راست هدایت نموده و بشارت دهنده باشند بر دلیل هستی ، یعنی پیامبر خاتم که نامش احمد است . واین را بدان که اگر او و اهل بیتش نبود افلاک را نمی آفریدیم .
شریعتی که به وسیله ی او و جانشینانش به ابناء بشر معرفی خواهیم کرد قانون کامل زندگی بشر یعنی اسلام است که تا روز معلوم جوابگوی تمام نیازهای بشر خواهد بود.

واما پیامبر خاتم ظهور خواهد کرد و در راه ما و برای انجام وظیفه ای که به او محول نموده ایم مشقتهای فراوان خواهد برد و رنجها ی طاقت فرسا را تحمل خواهد نمود. در آن زمان عده ی کثیری به او ایمان خواهند آورد و به سوی او خواهند شتافت که به کمک آنها پایه های شریعت اسلام را محکم خواهد کرد. بار ها در زمان حیات و نیز در هنگامه ی وفات، جانشین برحقش را به همه معرفی خواهد کرد و به آنها خواهد گفت که من به جهت هدایت شما هیچ مزدی از شما نمی خواهم به جز این که با اهل بیتم مهربان باشید و قرآن ،کتاب خدا، و اهل بیتم را در بین شماها به امانت می گذارم که هر گز از هم جدا نمی شوند تا اینکه در روز معلوم به من بپیوندند. اما بعد از او پیمان سقیفه ها بسته خواهد شد و اهل بیت پیامبر سیلی ها خواهند خورد شمشیر ها بر فرقشان خواهد نشست ،جام های زهر خواهند نوشید ،تشنگی ها خواهند کشید ،در خفقان ها خواهند زیست و زندانها خواهند رفت و با این وجود دوستداران قلیلی خواهند داشت که آنها هم به واسطه ی محبتشان به در زحمت خواهند بود . والبته تحمل زحمت به خاطر امید به ظهور آخرین وصی من در زمین یعنی امام عصر خواهد بود که مجری عدالت در زمین است و این بار او را از دیده ی مردمان مخفی خواهم نمود تا زمانی که مردم و دوستدارانش همگی او را بخواهند و مقدمات ظهورش را فراهم آورند.

البته شیطان در این بین بیکار نخواهد نشست و از ظهورش ترسها در دل مردم خواهد انداخت و به آنها خواهد گفت که او با شمشیر می آید و هر کس را بیند گردن خواهد زد و تا زانوی اسبش خون راه خواهد افتاد و به این وسیله شوق دعا برای فرجش را از دل آنها بیرون خواهد برد و به بعضی هم خواهد گفت که هنوز شرایط فراهم نیست و تا ظهورش سالها باقی مانده و بدین روش این گروه هم ظهورش را دیر میبینند و او را خالصانه نمی خواهند...

و ما مردمان را یک نصیحت خواهیم کرد و آن موعظه این است که : « یک یک و دو تا دو تا قیام کنید و عدل را برپا سازید » تا زمینه ی ظهورش فراهم شود.

وما تا حکمتمان اقتضا نکند و مردمان نخواهند اذن ظهورش نمی دهیم تا مردمان در این فسادی که خودشان به وجود آورده اند بمانند و از تعفن ظلم به هلاکت رسند و بویی از برکات ظهور وصی آخرین پیامبرمان را استشمام نکنند تا روز معلوم...

و دوستان این داستان شاید از اولین اسراری بوده که خدا به حضرت آدم فرموده و چه بسا در این هنگام آدم به حال فرزندانش و نادانی آنها، آهها کشیده و افسوس ها خورده است ... و شما ای مردم آخر الزمان تا کی می خواهید به حرفهای شیطان گوش فرا دهید؟ ... آیا غریبی او را با تمام وجود احساس نمی کنید ؟... آیا شما هم می خواهید او را به نسلها و نسلهای بعد از خود حواله دهید؟ ... آیا شما هم او را به امان خدا رها می کنید ؟... وای بر شما ... وای بر شما که حجت خدا منتظر شماست و شما با سکوتتان همانند جدش علی ابن ابیطالب (ع) خانه نشینش کرده اید...

وای بر شما...



| ارسال به فیس بوک | ارسال به 100 درجه کلوب |

:: اسرار آفرینش

ارسال شده توسط بندیر :: 85/10/19:: 12:26 عصر

« درود بر شما و بر بندگان شایسته ی خدا »
وخدا آنها را آفرید... و به آنها فرمود :
شما عزیزان من خواهید بود و مدتی در میان دیگر بندگان من زندگی خواهید کرد...
در این زمان است که بین حق و باطل چنگها در خواهد گرفت...
و شما پیشتازان جنگهای حق علیه باطل خواهید بود...
بعضی از شما در این برهه به من خواهید پیوست
و شهدای جنگ نام خواهید گرفت و گاها شما را قربانیان جنگ نام خواهند نهاد ...
عده ای از شما هم در این جنگها می مانید و در رویارویی با نامردمان خودی و غیر خودی،
خون دلها خواهید خورد...
شما دوباره به جمع مردمان باز خواهید گشت و به سختی زندگی خواهید کرد...
شما را به انزوا خواهند کشاند...
دولتها از پس دولتها روی کار خواهند آمد و از شما جز آمار چیزی در یادها نخواهد ماند...
عده ای هم خود را به جای شما ها جا خواهند زد و سودا ها خواهند نمود...
و شما باز به زندگی ادامه خواهید داد و جهاد خود را به جز به ما به کسی نخواهید فروخت...
به شما تهمتها خواهند زد ...زخم زبانها خواهید شنید ولی باز شما سکوت خواهید کرد...
در یک زمانی دوباره گرگهای جهان خوار در اطراف زوزه خواهند کشید
و در این زمان هنوز رمقی از شما باقیست ...
و به خاطر وجود شما توان هجوم به مردم شما را نخواهند داشت ...
سالها از پس سالها خواهد گذشت ...
و شما ها ای عزیزان من یک یک و دو تا دو تا  بعد از این به آغوش من باز خواهید گشت...
شما در یک غربت شیرین و تنهایی عظیم روی دست مردمان انبوه تشییع خواهید شد ...
وتنها چیزی که از شما در زمین باقی خواهد ماند همان اسمهای شماست ...
و از این پس خواهد بود که شما را شهدا خواهیم خواند و در نزد ما روزی خواهید گرفت...
و شاید بار دیگر این توفیق را نصیب کسان دیگر در زمین نکنیم...
واین بود راز آفرینش انسانهای بشر نما که ما آنها را جانباز می نامیم...
پس به هوش باشید که هنوز عده ای از عزیزان خدا در میان ما هستند ...فراموش نکنیم آنها را...



| ارسال به فیس بوک | ارسال به 100 درجه کلوب |

:: سلام ما را به او برسان

ارسال شده توسط بندیر :: 85/10/10:: 8:45 صبح

« سلام »
الهی سلام و درود بی پایان ما را به مولایمان صاحب الزمان برسان، در هر کجا که هست ، در مشرقها و مغربها...
الهی ما را از یاران و فرمانبران و شهیدان در رکاب او قرار ده...
الهی مرگ را بر بندگانت حتم قرار دادی پس اگر مرگ بین من و او جدایی افکند، مرا از قبر بیرون آر در حالی که کفن پوشم و شمشیر آخته ای در دست دارم تا دعوت او را لبیک گویم و پیش مرگ او گردم...
الهی آن قامت رعنا و چهره ی زیبا را به ما بنمایان و چشمانمان را به دیدن او سرمه سود کن...
الهی در آمدنش تعجیل بفرما و ظهورش را آسان نمای...
الهی عمرش را زیاد و پشتش را قوی کن...
الهی به واسطه ی او سرزمینها را آباد کن و برکات را بر ما نازل بفرما...
الهی بندگانت را به واسطه ی او حیاتی تازه بخش...
الهی خشکی و دریا پر شده است از فساد و تباهی که جز بشر باعث آن نیست...
پس ولیت و پسر دختر نبیت را که مسمی به اسم اوست ظاهر کن، تااینکه باطل نابود و عدل در زمین گسترده شود...
الهی این اندوه را با ظهورش از این امت بر طرف نمای، که دیگران آن را دیر می بینند و ما آن را نزدیک میدانیم...
« الهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من المستشهدین بین یدیه »



| ارسال به فیس بوک | ارسال به 100 درجه کلوب |

:: عاشقی جرم قشنگیست

ارسال شده توسط بندیر :: 85/10/8:: 4:17 عصر

سلام
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت
الهی ،ای زیبای من ، ای معشوق من...
ما را راه و رسم دلداری و دلدادگی بیاموز که سخت گمراهیم...
الهی اگر عشقت گناه است ، ما را ببین که سخت غرق گناهیم...
عاشقی جرم قشنگیست...
وعاشقان را به این مقوله اگهی بسیار است
که عاشقی و بلا کشی هر دو همزادند
و ما چون عاشقیم مجرمیم و هر مجرم را عذابی در خور جرم باید...
الهی اگر ناصواب نوشتم بر من مگیر که سخت ناخوش احوالم و مجنون...
و بر مجنون تشخیص صواب و ناصواب فرض نباشد...
الهی ای محبوب من و ای معبود من
دریاب مرا



| ارسال به فیس بوک | ارسال به 100 درجه کلوب |

:: ای اله من

ارسال شده توسط بندیر :: 85/10/4:: 7:12 عصر


الهی
هیچ زمان به این فکر نمی کردم...
همیشه می گفتم الهی ... ولی هچ وقت با این دقت به آن فکر نکرده بودم
که کلمه ی « اله » چه کلمه ی زیباییست
یک بار که حواسم سر کلاس پرت شده بود خود به خود رفتم به وادی معنای «الهی»
این بار بودکه متوجه شدم با چه لفظ زیبایی همیشه صدایتان می زنم
ای زیبای من...ای معشوق من...ای اله من و از آن وقت به بعد دیگر هیچ لفظی
به اندازه ی « اله »دلم را آرام نکرد...
ای معشوق من چه کسی بجز شما دارم؟...
که رفع ناراحتیم را از او بخواهم.
الهی وربی من لی غیرک...
ای معشوق من تا امروز می نوشتم و از امروز هم می نویسم...
با این تفاوت که تا کنون مشرک بودم و به جز رضای تو رضای جز تو
هم در نظرم بود ولی از امروز می نویسم فقط برای خودت...
در این مسیر هم کمکم کن...
« الهی اجعلنی من المخلصین و من ذرّیتّی و من اهلی »
الهی ...



| ارسال به فیس بوک | ارسال به 100 درجه کلوب |

:: جمعه

ارسال شده توسط بندیر :: 85/10/1:: 10:55 صبح

باز هم سلام آقا
چه رمزی است در این هفت...
عاشقان را تا رسیدن به یار هفت منزلگاه مقرر کرده اند
و رسیدن به ساقی را در روز هفتم...
شش روز از هفت روز را به امید روز هفتم ...
به امید ظهور عشق و به امید حضور ساقی ، زندگی می کنیم...
و اما روز هفتم ...
اوج عشق اوج اظطراب واوج جنون...
می آید امروز ؟... شاید...

ای که در شهر جفا رونق بازار وفایی
ای که در کعبه ی جان منتظر اذن خدایی

جمعه آمد، و دگر بار دل از شوق حضورت
خواهد از سینه که او را بدهد اذن رهایی

آقا جان ...
پس کی میایی؟



| ارسال به فیس بوک | ارسال به 100 درجه کلوب |
<      1   2   3   4      >